1v2q5r4s6p6nusfx416w.jpg

دروصل هم زعشق توای گل درآتشم

عاشق نمی شوی که ببینی چه می کشم

باعقل آب عشق به یک جونمی رود

بی چاره من که ساخته از آب وآتشم

دیشب سرم به بالش ناز و وصال باز

صبح است وسیل اشک به خون شسته بالشم

پروانه راشکایتی از وجود شمع نیست

عمری است در هوای تو می سوزم و خوشم

خلقم به روی زردب خندن و باک نیست

شاهد شوای شراره محبت که بی غشم

باور مکن که طعنه ی طوفان روزگار

جز در هوای زلف تو دارد مشوشم

سروی شدم به دولت آزادگی که سر

با کس فرو نیاورد این طبع سرکشم

دارم چوشمع سّر غمش بر سرزبان

لب می گزدچوغنچه ی خندان که خاموشم

هرشب چو ماهتاب به بالین من بتاب

ای آفتاب دلکش وماه پریوشم

گر زیر پیرهن شده پنهان کنم ترا

سحرپری دمیده به پیراهن کشم

لب بر لبم بنه بنوازش دمی چو نی

تا بشنوی نوای غزل های دلکشم

سازصبا به ناله ی شبی شهریار

این کارتوست من هم جورتو می کشم